خدایا... ہِیچ بنده اے را اونقدر تنہِا نڪن ڪہِ بہِ ہِر بے سروپایے بگہِ عشقم..
کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر
کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ
-->-->--> کدÙx87اÛx8c جاÙx88ا اسکرÛx8cپت
Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ
همیشه کسی را برای دوستی انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهی برای این که تو قلبش جا شی بارهاوبارها خودتو کو
کوچیک کنی..
برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید
درکلبه ی روشنم شبی را سرکن ، با دست صمیمی ات مرا باور کن ، صد بار چنین گفتم و می گویم باز، بی عشق تو زنده نیستم باور کن.
برچسب: عشق,
نویسنده: مجید
من اگر اشک به دادم نرسد میشکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم
بر لب کلبه محصور وجود
من در این خلوت خاموش سکوت
اگر از تو یادی نکنم میشکنم
اگر از هجر تو یادی نکنم میشکنم
تک و تنها میشکنم
به خدا میشکنم
برچسب: دلتنگی,
نویسنده: مجید
برچسب: دلتنگی,
نویسنده: مجید
گردنــم درد می کنــد ...
از بــس همــه چیــز را گــردن مــن انداختــی !
دوســت نداشتنــت را ...
خیانتــت را ...
بی توجهــی هایــت را ...
بهــانه گیــری هایــت را ...
و در آخــر رفتنــت را ...!
برچسب: خیانت,
نویسنده: مجید
روزای خوبی بود تنها کسم بودی دلواپست بودم
دلواپسم بودی …
روزای بعد از تو تنها کسم غم شد
هر لحظه تنهایی هر لحظه ماتم شد
مثل درختی زرد می خشکم از ریشه
این زندگی بی تو کی زندگی میشه
با دشمن من دوست با عشق من دشمن
نفرین به دل دادن نفرین به دل کندن
از پیش من میری دستاشو میگیری
از عشق میمیری اصلا حواست نیست
بی تونگام گریه رنگ صدام گریه
تو خنده هام گریه اصلا حواست نیست
اصلا حواست نیست …
از نامه ی دوریت من خط به خط گریه
با تو فقط شادی با من فقط گریه
وقتی که دلتنگم بارون و میفهمم
اندوه چشمای گریون و میفهمم
تو با یقین رفتی گفتم مردد رفت
از زندگی بی تو تا مرگ باید رفت
من از همه دلگیر من تو جونی پیر
تقدیر من اینه نفرین به این تقدیر
…
از پیش من میری دستاشو میگیری
از عشق میمیری اصلا حواست نیست
بی تونگام گریه رنگ صدام گریه
تو خنده هام گریه اصلا حواست نیست
اصلا حواست نیست …
کامران مولایی درخت زرد
برچسب: کامران مولایی ,
نویسنده: مجید
آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختن
این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند
آن روزها مال باخته می شدی
و این روز ها دلباخته . . .
برچسب: نامردی,
نویسنده: مجید
گاهی شعر سراغم را میگیرد
گاهی…
هوای تو!
فرقی نمیکند…
هردو
ختم میشوند به
دلتنگیه من !
برچسب: دلتنگی ,
نویسنده: مجید
میدانی رفیق . . .
نه زیبایم . . . نه مهربان . . .
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . .
فقط برای خودم هستم . . . خوده خودم . . .
صبورم و سنگین . . .
سرگردان . . .
مغرور . . .
قانع . . .
با یک پیچیدگی ساده . . . و مقداری بی حوصلگی زیاد . . .
برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را . . .
هیچ ندارم . . .راهت را بگیر و برو . . .
حوالی ما توقف ممنوع است . . .
برچسب: رفیق,
نویسنده: مجید
تمامِ آن چیزی که درباره ی تو در سرم هست،
ده ها کتاب می شود،
اما تمام چیزی که در دلم هست،
فقط دو کلمه است
دوستت دارم
برچسب: عشق,
نویسنده: مجید
راه بدی را انتخاب کرده بودم برای نگه داشتنت ...!
صداقت ؛
مهربانی ؛
زیاد به “تو” توجه داشتن ؛
و خیلی حماقت های دیگر …
این روزها ، هرچه خائن تر باشی ،
دوست داشتنی تری …
برچسب: عشق,
نویسنده: مجید
عشق من . . .
کاش بودی . . .
وقتـی بغض مـی کردم . . .
فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . .
ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .
اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!
کاش بودی لعنتی . . .
برچسب: عشق,
نویسنده: مجید
عشقه من . . .
از تو دلگیر نیستم . . .
از دلم دلگیرم که بی وفاییهایت را صبورانه تحمل میکند . . .
برچسب: عشق,
نویسنده: مجید
زنی، فال مرا می دید و می گفت:
- زنی، آرام و خوابت را ربوده ست!
به نقش قهوه می بینم که، دیری ست
چراغ افروز رؤیای تو بوده ست!
رخش زیباست، بالایش بلند است
نگاهی سخت افسونکار دارد
تو را سرگشته می خواهد همه عمر
وزین سرگشتگان بسیار دارد!
فریبش را مخور! خوش خط و خالی ست
ازو تا پای رفتن هست، بگریز!
به گیسوی بلاریزش میاویز!
ز لبخند بلاخیزش بپرهیز!
سرت را گرم می دارد به امّید
دلت را نرم می سازد به نیرنگ
مدامت می دواند، تشنه، بی تاب
وفا دور است ازو، فرسنگ فرسنگ.
به او گفتم:
- مرا از ره مگردان!
که هیچت نقش مهری در جبین نیست!
اگر هم راست می گویی، مرا عشق،
چنین فرماید و راهی جز این نیست
((فریدون مشیری))
برچسب: فال,
نویسنده: مجید
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !
برچسب:
نویسنده: مجید
میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو هیهات ، که یک روز
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله ، که جز یاد تو ، گر هیچ کسم است
حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود
سیمای مسیحایی اندوه تو ، ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود
لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم
رفتم ، بخدا گر هوسم بود ، بسم بود
برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید
خدایــــــــــــــا ؛
کسی را که قسمت کس دیگریست،
سر راهمان قرار نده
تــا شبهای دلتگنیــش بــرای مــا باشد
و روزهــای خوشش بــرای دیگری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگران اشــــــک هايم نباش !
از لبخــــــــندم بتــــــرس که معنايش
اشک هاي فــــــــرداي توست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آدمی که منتظر است
هیچ نشانه ای ندارد
هیچ نشانه خاصی!!!
فقط با هر صدایی بر می گردد....
برچسب:
نویسنده: مجید
روزی صد بار با هم خداحافظی می کردیم ...
اما افسوس.....
معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که "تو را به خدا سپردم"
ما هیچ وقت به هم نمی رسیم
همیشه سوزنبانی هست...
که به وقت رسیدنمان
خط ها را عوض کند...

میزنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشه بی تابی ام
میروم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم
برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید
آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند...
آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند...
آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان......
آدمهایی که ام روز قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت...
آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می زنند...
آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند
امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه...
آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ...
چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !!
هر چه بخواهند می کشند...
هر رنگ که بخواهند می زنند....
می ترسم از بعضی آدمها
برچسب:
نویسنده: مجید
عـاشـق روزهــــــــــــایی بودم
که مهـــــربان میـــــشـــدی . . .
حتـــی اگـــــــــــر نمیفهـــــــــــمیدم چرا !!

زندگی تمامش خطای دید است ، من تو را می بینم و تو مرا نمی بینی !
برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید
این عصرهای بارانی ...
عجیب بوی نفس های تو را می دهد ...
گوئی تو اتفاق می افتی ...
و من دچار می شوم ...
تمام " من" دارد " تو" می شود ...

دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد...
یک بار قسمت کردم چندین برابر شد!

من خوبم
خسته نیستم!
فقط گاهی دستم به زندگی نمیرود
زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی,نه در فردا
ظرف امروز پر از بودن توست

برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید
دیـــــــشب که باران امد.....
می خواستم سراغت رابـــــگـیـــرم.........
اما خوبــــــ می دانستم...
این بــــــــار هم که پیدایت کنـــم.....
ّبـــــاز زیــــر چتر دیــگــــرانــــــی..
برچسب: باران ,
نویسنده: مجید
باران که میبارد دلم برایت تنگ میشود . . .
راه میفتم بدون چتر, من بغض میکنم . . .
آسمان گریه...
__________________________
هر شب درد هایم را
زیر تخت پنهان می کنم ...
می ترسم نامردها بفهمند درد دارم ،
این کارراهم از دست بدهم...
برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید
بالاخره یک روز به آرزویــم میرسم ...
در صف اول نماز، جلوتر از پیش نماز می ایستم و همه به من اقتدا خواهند کرد
نماز که تمام شد، همه به سمت من خواهند آمد، چقدر عزیز خواهم شد.
بعد از چند قدم که حرکت کنند، کسی فریاد میزنــد :
بُلنـــد بگـو لااله الا الله . . .
برچسب:
نویسنده: مجید
امروز رو هم با یادت شب کردم ..
به یاد صدات ..
به یاد نفسهات ..
ولی من هنوز خسته نشدم ..
از به یاد تو بودن ..
الان خیلی وقته که به یادت زندگیمو میگذرونم .
به یادت میخوابم ..
به یادت بلند میشم ..
به یادتم .
به یاد کسی که
حتی وقتی پیشم بود ... به یادم نبود
من کسی نبودم که انقدر به پای کسی بمونم
ولی وقتی تو اومدی ...
به پات موندم ..
سوختم ..
برچسب: به یادت,
نویسنده: مجید
برچسب: نامردی,
نویسنده: مجید
جمع مان جمع بود.
من بودم و تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
......
آن قدر زیاد بودیم
می ترسم نام "تنهایی" از قلم بیوفتد!
برچسب:
نویسنده: مجید
لیاقت می خواهد واژه ما شدن
لیاقت می خواهد شریک شدن
تو خوش باش به همین با هم بودن های امروزت
من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز
من میخندم به فرداهایت
برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید
آدم هـــــــا فـرامـوش نـــمیکــــنند...!!
فــــــــقط....
دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند....
هـمین!!
برچسب: فراموشی,
نویسنده: مجید
آدما نباس دوست پیدا کنن
چون وقتی میرن
وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی
وقتی نمیتونی درد و دل کنی
یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی
و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت
هی بغض تو گلوت گیر میکنه
خفه ات میکنه
آدما باس همیشه تنها بمونن
برچسب: تنهایی,
نویسنده: مجید